زندگاني و فعاليت روحانيون عصر ساساني- بخش دوم

برخی از موبدان و هیربدان بزرگ عصر ساسانی:

1- تنسر

 تنسر در زمان سلطنت اردشیر بابكان میزیست، اردشیر وقتی سلطنت اشكانیان را پایان بخشید برطبق نوشته بندهش، كتك خوتایان (ملوك الطوایف) را برانداخت، كشور را آیین داد و مزدیسنا را رونق بخشید. اما درباره تنسر باید گفت كه او نخستین روحانی نامدار است كه وجود تاریخی داشته و در اشاعه آیین مزدیسنا و تنظیم متون اوستا كوشا بوده است. وی مقام هیربدان هیربد را داشته و در بسیاری از نوشته ها مورخان اسلامی نام او را می یابیم. تنسر از جانب شاهنشاه ساسانی مأموریت یافت كه متون اوستا را كه پراكنده بود و نخستین بار در زمان بلاش (ولاش) اول (52-78) میلادی جمع آوری شده بود دیگر بار گردآورد و در دسترس همگن قرار دهد. مأموریت وی با حمایت بیدریغ اردشیر كه خود از خاندان روحانی نیز بود با كمك جمعی از روحانیون با موفقیت بانجام رسید و اوستا تدوین گردید.

ادامه نوشته

زندگاني و فعاليت روحانيون عصر ساساني- بخش نخست

خلاصه: اهمیت مقام موبد و نقش آنان در عصر ساسانی ـ معرفی سه گروه روحانیون زردشتی و وظائفی كه هریك برعهده داشته‌اند ـ شرحی درباره "تنسر" روحانی زمان اردشیر و ترجمه نامه مشهور او به گشنسب شاه، معرفی چهارتن از موبدان بزرگ گه در نوشته‌های مورخان اسلامی اسامی آنها ذكر شده است ـ "كرتیر" موبر و نقش او در اذیت و آزار رمانویان،‌ شرحی بر زندگی‌"آذربد" و روایاتی درباره او ـ شرح زندگی "مهروراژومهراكاوید" ، "آذربوذی" ، "زرواندار" ،‌"مهرشاپور" ، "همگدین" ، دادفر، فرخان موبدان موبد یزدگرد شهریار.

مقدمه

موبدان یا هیربدان كه نام برخی از آنها را در این مختصر ذكر خواهیم كرد در زمان شهریاران ساسانیان در هر فرصتی باری كسب قدرت و سركوبی دشمنان می كوشیدند و در امور سیاسی و دینی دخالت بسیار داشتند. اینان در مراسم تاجگذاری شاهنشاهان ساسانی حضور بهم رسانده و در دم مرگ گوش فرا می دادند و وصایای ایشان را مخصوصا در مورد انتخاب جانشین برای شاهزادگان و رجال و درباریان بازگو كرده و اگر خود راضی به اینكار بودند شاه آینده را انتخاب می كردند.

ادامه نوشته

هوریانی ها-قوم های کهن-بخش چهارم

  هنرو فرهنگ کهن هوریانی وماورا ی قفقازی-۲

 در حدود دو سدۀ بعد،(حدود2100پیش از میلاد)،ظروف رنگ شده ای وارد کیزوواتنا شد که از دورۀ سوم عصر مفرغ پیشین بود وبا ظروفی که در آلالاخ و نقاط دیگر در سمال سوریه به دست آمده بود،پیوستگی های مسلم داشت.تعدادی از این ظروف رنگ شده از منطقۀ الازیگ-ملطیه وبه نطر می رسد که متعلق به دورۀ کهن ماورای قفقازی باشد.هرچند این نفوذ ممکن است در مناطق دیگر نیز رسوخ کرده و از سوریه به سوی شمال وتا درۀ فرات گسترده شده بود.عصر مفرغ میانۀ کیلیکیه ای،با ورود این ظروف رنگ شده آغاز می شود وحال آن که برخی منابع  هیتی ها،یک برتری فرهنگی هیتیایی را درآن جا و چندین سدۀ پیش ازآن،درعصر مفرغ نشان می دهد.هیچ تاریخی حد وسطی برای ورود هوریانی ها به کیزوواتنا،که ممکن است درآن جا از حدود 2100پیش ازمیلاد اقامت کرده باشند موجه نیست،شاید آنان در شمال سوریه،یا جایی که ازآن آمده بودند،حضور داشتند

شواهدبالا مستلزم وجودخاستگاهی است که ازآن جا هوریانی ها به مناطق مجاور در جنوب وغرب هجوم بردند.این خاستگاه ممکن است،درمنطقه ای مرتفع بوده باشد.چه افرادی غیرازهوریانی ها می توانندفرهنگ پیشین ماورای قفقازی را برجای نهاده باشند؟تداوم فرهنگی کلی در منطقه مرتفع در سراسرهزاره سوم پیش ازمیلاد ادامه یافت وثبات نژادی را می رساند ودلیل آن روشن است که جمعیت از نژاد هوریانی بود ودرپایان هزاره چهارم پیش ازمیلاد،چنین وضعی داشته بودند.اعتراض به فرضیه تداوم نژادی شایدبراین زمینه استوار باشد که گنجینه های مایکوپ و گروهای تپه ای  بزرگ در دره کوبان وآلاکا((گورستان بزرگ درفلات آناتولی))،حاکی ازیک هجوم فرهنگی و حتی نژادی از استپهای شمالی آناتولی بوده است.شاید این نظریه تا اندازه ای متکی براین عقیده باشد که سبک جانوری که نخستین تجلی آن در ماکوپ دیده می شود،یک پدیده اصلی ساکنان استپ ها یعنی بیابانگردان شمالی بوده است.  

ادامه نوشته

هوریانی ها(قوم های کهن) - بخش سوم

هنر و فرهنگ کهن هوریانی و ماورای قفقازی-1

در دولتهای شمالی سوریه،سنت هیتیاتی با یک فرهنگ بومی تکامل یافته،بر اساس اصل و منشاء بین النهرینی به رقابت پرداخت و درآن جا،با آمیزه ای از سبک های مختلف مواجه می شویم.پیدایی ناگهان هنر تندیس سازی ازسنگ،درآغاز دولت جدید هیتیایی،به طور کلی،هیتیایی نیست،بلکه هوریانی است،براین اساس که،بسیاری از جنبه های ویژه آن در سوریه خصوصا تل حلف،یافت شده است تا فلات ایران.بر اساس این فرضیه،هیتیایی ها نقشمایه های اصلی هنر هوریانی را در سده پانزدهم پیش ازمیلاد اقتباس کردند.آن هم در زمانی که هوریانی ها در مذهب و ادبیات هیتی ها نفوذ فراوان داشتند.

ادامه نوشته

هوریانی ها(قوم های کهن) - بخش دوم

دین

دین در معتقدات شرق باستان عامل مهمی بوده است.داوری دربارۀ دین هزارۀ اول پیش ازمیلاد،و درمورد ماناها،از روی متون آشوری وپاره ای نامهای خاص معلوم می شود.دربارۀ شکل بت های مزبور،تاحد زیادی از مفرغهای لرستان،و تصاویر منقوش بر یافته های زیویه،درمورد دین در آن دوران می توان قضاوت کرد.

ادامه نوشته

هوریانی ها(قوم های کهن) - بخش نخست

 خاستگاه ترکیب قومی

این قوم درهزاره دوم پیش از میلاد در نواحی مشالی دجله و دردامنه های زاگرس می زیستند وسپس به سوی غرب پیش رفته وتا به سوریه رسیدند،این جابجایی،شاید به لحاظ ورود اقوام هند وایرانی به فلات ایران وهم زمان با ورود کاسی ها به بابل صورت گرفت.اینان،حتی برخی از سلسله های آشور را برانداخته وبر سرزمین آنها دست یافتند وسپس امیرنشینان آنها متحدشده و دولت میتانی را تشکیل دادند و، واسوکانی را به پایتختی برگزیدند.

ادامه نوشته

کرتیر و سیاست اتحاد دین و دولت در دوره ساسانی-بخش پایانی

درجای دیگر از کتیبه خود (س 11 به بعد) کرتیر به فتوحات شاپور اشاره کرده است. به گفته او شاپور سرزمین های خارجی (غیر ایرانی: انیران) بسیاری که نامشان را به تفصیل می آورد، فتح کرده و غارت نموده و به آتش کشیده و ویران کرده است، و کرتیر کوشیده تا نگذارد به آتش ها زیان برسد یا خزائن آتشکده ها به غارت رود و آنچه غارت شده بود، باز ستده و به جای اصلی خود باز گردانیده است. بعضی دانشمندان از این گفته چنین استنباط کرده اند که کرتیر در لشکر کشی های شاپور همراه او بوده است.17 اما در متن کتیبه هیچ نکته ای در تأیید این نظر وجود ندارد. مقایسه نام استان های ایرانی و غیر ایرانی مذکور در کتیبه شاپور و در کتیبه کرتیر این نظر را تأیید می کند که آنچه کرتیر ادعا می کند، مربوط به دوران بهرام دوم است و نه مربوط به زمان شاپور. درطی این سی سال فاصله میان نگارش دو کتیبه بعضی از استان های تصرف شده از اختیار ایران خارج شده بود و از این رو نام آنها در کتیبه کرتیر نیامده است.18 اقدامات یاد شده او نیز ناظر به دوران بهرام دوم است.

ادامه نوشته

کرتیر و سیاست اتحاد دین و دولت در دوره ساسانی-بخش نخست

پایه گذاری سیاست اتحاد دین و دولت در ایران قبل از اسلام به اردشیر ساسانی نسبت داده شده است.1 برطبق روایت طبری2 خاندان اردشیر متولی آتشکده ناهید در استخر فارس بوده اند، و طبیعی است هنگامی که اردشیر به قدرت رسید در پی این بوده باشد که دین مزدیسنی را که در زمان اشکانیان درکنار حکومت قرار داشت با حکومت یکی سازد و از آن به عنوان حربه سیاسی بهره برد. عامل اجرای این سیاست از زمان اردشیر به بعد موبدی زردشتی به نام کرتیر3 بوده که در مدت سلطنت شش پادشاه (اردشیر تا نرسه) می زیسته است. قدیم ترین منبعی که نام وی درآن آمده، کتیبه سه زبانی شاپور اول در کعبه زردشت واقع در نقش رستم است که پس از سال 257 و احتمالاً در 262 میلادی نگاشته شده است.4 در این کتیبه شاپور فهرستی از بزرگان عهد خود و پدرش را ذکر می کند... 

 

ادامه نوشته

منشور حقوق بشر كوروش به زادگاه خود ايران وارد شد

منشور حقوق بشر كوروش پس از مدت ها انتظار و برای نخستين بار پس از پيروزی انقلاب اسلامی، بامداد امروز جمعه 19 شهريورماه با تدابير خاص امنيتی از موزه بريتانيا به زادگاه خود ايران وارد شد.

 

ادامه نوشته

گزارش خبری - تصویری از کاوشهای باستان شناسی تپه اشرف

در گزارش پیشین عکسهایی از مراحل اولیه این کاوش درج گردید و دراین گزارش تصاویری از جدیدترین آثار و بقایای به دست آمده ازاین تپه ارائه می گردد.


 

ادامه نوشته

خدمات ایران به فرهنگ جهان- ایران پیش از اسلام

ایران یکی ازارکان فرهنگ وتمدن جهان است ومردمی که در این کشورزیسته اند درطی شش هزارسال خدماتی نموده اند که به آنها اشاره می گردد.ایران درطی عمر طولانی خویش شخصیت خودراهمیشه حفط کرده است وباوجودهجوم مکرر اقوام و قبایل تورانی وتازی و مغول وتاتار موجودیت خود رابا سجایا وخصائلی که داردمحفوظ داشته است.درصورتیکه ملل دیگراین خصیصه رانداشته اند.

ادامه نوشته

گزارشی از کاوشهای باستان شناسی در تپه اشرف اصفهان

با آغاز کاوش‌های باستان‌شناسی در تپه اشرف اصفهان، آثار معماری از دوره ساسانی به همراه سفال‌هایی از قرن چهارم هجری قمری کشف شد. همچنین هیات باستان‌شناسی به بقایای کاخ تخریب شده‌ای برخوردند که معتقدند متعلق به اشرف افغان بوده است.

تپه اشرف یکی از مهمترین تپه‌های تاریخی در شهر اصفهان است که گفته می‌شود قدمت آن به دوره پیش از اسلام می‌رسد. این تپه باستانی درنزدیكى پل تاریخى شهرستان و در كنار زاینده رود قرار دارد. باستان‌شناسان معتقدند که تپه اشرف از قدیمی‌ ترین سکونتگاه‌های مردم اصفهان است. در حال حاضر تپه اشرف از سطح خیابان بالا آمده و مردم اطراف آن نخاله‌های ساختمانی خود را در پای این تپه باستانی می‌ریزند.

ادامه نوشته

فرهنگ و تمدن ایران باستان -عیلامی ها

دین

به اعتقاد عیلامی ها ، عالم پر از ارواح بود که بسیاری از این ارواح مورد پرستش عیلامی ها قرار داشتند و خدای شهر یا ناحیه ای محسوب می شدند . یک الهه مؤنث به عنوان مادر خدایان بود و خدایان دیگر در زیر دست او پرستیده می شدند .بعدها خدای مذکری به نام هومبان جای او را گرفت و فرزند وی به نام هوتران نیز مورد پرستش واقع شد . در زمانی که شوش به پایتختی عیلام رسید ، خدای اینشوشیناک ( خدای شوش ) در مقام برترین خدایان قرار گرفت . از خدایان مشهور دیگر عیلامی ، ناهونته ( خدای خورشید ) بود .

ادامه نوشته

شباهتهاي تخت جمشيد هخامنشي و اصفهان عصر صفوي-بخش چهارم

3- بررسي پيوندهاي تاريخي تخت جمشيد هخامنشي و اصفهان عصر صفوي

اول از نظر قدمت: در زماني كه تخت جمشيد در پارس بنا شده و مقر شاهنشاهان هخامنشي بوده،اصفهان نيز در پارس عليا وجود داشته و يكي از اقامتگاههاي شاهنشاهي هخامنشي بوده است. اين دو شهر در عصري مقارن آباد و به نحوي مورد توجه هخامنشيان بوده است.

ادامه نوشته

بررسی و نقد نظریات هرودوت در باب ایران زمان مادها و هخامنشیان

 هرودوت را « پدر تاریخ » خوانده اند و تألیفات او کهن ترین اثری است که از مورخین دوران باستان درباره ایران و بطور کلی در باب تمدنهای جهان باستان بویژه تاریخ ملتهای کهن شرق نگاشته شده است . وی از اهالی « هالی کارناس » ، یکی از مستعمرات یونانی در آسیای صغیر ، بود که از ۴۸۴ تا ۴۲۵ پیش از میلاد می زیسته است . خانواده هرودوت از اشراف این منطقه بود و به همین دلیل ، وی از زندگی مرفهی برخوردار بود ؛ اما بواسطه اوضاع نابسامان شهر و برخی علل سیاسی به ترک موطن خود و سفر به جزیره « ساموس » ناچار شد . وی بعدها در آتن با « سوفکل » ، شاعر شهیر یونان ، آشنا شد .

ادامه نوشته

شباهتهاي تخت جمشيد هخامنشي و اصفهان عصر صفوي-بخش سوم

2- اصفهان عصر صفوي و بناكنندگان آن (بخش پایانی)

ادامه نوشته

یادی از بنیانگذار تحصیلات ایران باستان در ایران

استاد پورداوود از دیدگاه دکتر یارشاطر

دکتر احسان اله یار شاطر از با کفایت ترین شاگردان و یکی از مورد اعتماد ترین دوستان استاد در طی مقاله ای، خاطره نخستین دیدار خود با استاد و اولین سالهای تحصیل در دانشگاه تهران یاد کرده و می نویسد:
پورداود استاد من بود، در سال 1318 از آلمان به ایران آمد. گفتند دانشمندی به ایران می آید که زبانهای ایران باستان می داند و اوستا را ترجمه کرده است. من در دانشکده ادبیات تحصیل می کردم و اسم پورداود را از آثارش می شناختم. در آن ایام زبانهای باستانی در ایران تدریس نمی شد و اطلاع درستی از فرهنگ و ادبیات ایران باستان در میان نبود، ترجمه ی اوستای پورداود که در هندوستان در چند جلد طبع شده بود و جلد های زرد کاغذی داشت ندرتا در بازار ایران پیدا می شد. کمی پیشتر هرتسفلد برای چند تنی مثل بهار و کسروی و مینوی که خواستار شده بودند، زبان پهلوی تدریس کرده بود و اینان نیز از آگاهی نویافته را گاه در آثار خود منعکس می کردند و فرهنگ باستانی ایران مثل سواری که از دور بتازد و یا منظره ای که به تدریج در افق نمودار شود کم کم شکل می گرفت و چشمها را به خود می خواند. اما شوقی که برای شناختن این فرهنگ کهن در برخی دلها راه یافته بود هنوز به سامان نمی رسید، چون این رشته معلم نداشت و از ایرانیان هنوز کسی به آن رو نیاورده بود.

ورود پورداود این شوق نوخاسته را به جان بخشید پورداود از دیار علم می آمد و ما چشم به راه داشتیم تا برسد و ما را نیز به گنجی که خود بدان راه برده است راهبر شود. ایران باستان برای ما دورانی خیال انگیز بود. بعد زمان آن را در چشم ما می آراست و آیینه آرزو می کرد. ابهامش امیدهای ما را نرم در خود می نشاند و عیوب محتمل را پرده می گرفت. به یاری دانشی محدود و خیالی چیره و آرزویی فراخ، از دورنمای تاریخی خود جهانی پرشکوه و سرافراز ساخته بودیم که در آن هوخشتره بارگاه ظلم آشوریان را به زور بازو فرو می ریخت و کورش درفش پارسی را از نیل تا سیحون می افراشت و سواران اشکانی، سربازان رومی را شکسته و پریشان رهسپار روم می کردند و آوازه عدل نوشیروان در گوش عالمی طنین افکن بود و پرویز، غرق در زیور و شکوه شاهانه، باربد و نکیسا را به صله های گران می نواخت، از تنگی حال در دامن فخر این جهان می آویختیم و از گوشه های تاریک آن به مدد خودپسندی و برکت ناآگاهی تند می گذشتیم. هر چند کتابهای تاریخ ما از آنچه ساسانیان با اشکانیان کردند و شاپور دوم با معاندان خود کرد و آنچه بر مانویان و مزدکیان از مخالفان رسید به کلی خالی نبود، اما گلچینی حافظه ما را بی یاور نمی گذاشت و چهره آراسته این جهان آبله گون نمی شد.

پورداود سرانجام به ایران رسید و تدریس زبانها و فرهنگ باستانی ایران در دانشگاه تهران به او واگذار شد. روز اولی که شروع به تدریس کرد دکتر صدیق برای معرفی اش همراه او به کلاس آمد. در کلاس بیش از حد معمول جمعیت بود. بهار و دکتر شفق و یکی دو تن استادان دیگر نیز برای شنیدن گفتار او حضور یافته بودند. با آغاز کار او دفتر تازه ای در برنامه ی دانشگاه گشوده می شد.

پورداود با لباس تیره ی آراسته و پاکیزه، قامت نسبتا کوتاه، چهره زیتونی و بینی عقابی و رفتاری آرام و بطئی در پیش، و دکتر صدیق درپس او وارد کلاس شدند و بعد از معرفی، پورداود درس خود را آغاز کرد. صدایی پر و خوش طنین داشت و اثر لهجه ی گیلان در کلامش محسوس بود. کلامش نیز مانند رفتارش آرام و آهسته بود واز این رو گاه که ناگهان سرعت می گرفت و مطبی از زبان کتابی به زبان محاوره نقل می کرد بخصوص مطبوع می شد.

پورداود فریفته تاریخ و آیین ایران باستان بود. از شاهدان ایران قدیم به سرافرازی یاد می کرد و به کیش آریایی و کیش زرتشت مهر می ورزید. تاسف او بر زوال دولت ساسانیان و غلبه تازیان بر غالب آثارش سایه افکن بود. از همه ی آنچه بر ایران رفته است تنها آنچه را ایرانی بود می پسندید و خوش می داشت.

پورداود بنیانگذار تحصیلات ایران باستان در ایران بود. شوقی که خود داشت در دیگران نیز اثر می کرد. در سالهایی که به تدریس اشتغال داشت علاقه به تحصیل زبانها و ادبیات باستانی ایران را در بسیاری دلها بیدار کرد. کمتر کسی مانند پورداود با موضوع درس و تحقیق خود همرنگ و هم آواز بود. به یاد دارم که یک بار درباهر مهر، ایزد زرتشتی، خطابه ای می خواند. مهر ایزدی دلاور و جنگجو ست و سواران در میدان نبرد از او یاری می جویند. قسمتی از سرود مهر در اوستا(مهریشت) سرودی حماسی است وقتی از این ایزد سخن می گفت حماسه ایران کهن که از لحن پهلوانی و گرمی کلام او می تراوید. گویی دلاوری در صحنه کارزار سخن می گوید. لرزش تارهای دل او بود که از خلال گفتارش به گوش می رسید.

پورداود فریفته تاریخ و آیین ایران باستان بود. از شاهدان ایران قدیم به سرافرازی یاد می کرد و به کیش آریایی و کیش زرتشت مهر می ورزید. تاسف او بر زوال دولت ساسانیان و غلبه تازیان بر غالب آثارش سایه افکن بود. از همه ی آنچه بر ایران رفته است تنها آنچه را ایرانی بود می پسندید و خوش می داشت. گیرنده ترین آثار او صفحاتی است که در مفاخر ایرانیان و یا حسرت بر استیلای بیگانگان نوشته است. در چنین آثار، نثر او لطیف تر و شوق انگیزتر از معمول است و از نمونه های برجسته نثر معاصر بشمار می رود. در این گونه آثار بود که قریحه شاعری او در نثرش آشکار می شد.

زمانی که من در دانشکده ادبیات تحصیل می کردم، خانه پورداود در کوچه ی درویش از کوچه های فرعی خیابان علایی در شمال بهارستان قرار داشت. وقتی که کار او در دانشکده تمام می شد، آرام و سرافراز، پیاده به طرف خانه می رفت. با آنکه پر متمکن نبود برخی شیوه های اشرافی داشت و زندگیش یادآور رسوم آزادگان بود. نسبت به دانشجویان و غالب کسانی که خواستار کتابهای او بودند کریم و گشاده دست بود. در سخن او هرگز توجه به امور مادی و کم و بیش حقوق و نظایر آن دیده نمی شد. در رفتار، شریف و آرام و مودب بود و شرمی باطنی او را از تندی و پرخاش باز می داشت. با آنکه جامعه زرتشتی او را بسیار محترم می داشت و خود را مدیون وی می شمرد، حتی برای امور مفید نیز از توسل به آنان شانه می زد. زبانش به تقاضا نمی گشت. نادر به دیدن کسی می رفت و غالبا در خانه می نشست. اما در خانه اش از همکاران و خویشان و دانشجویان به خوشرویی پذیرایی می کرد. هرگز جز تدریس شغلی نپذیرفت. طبعی خرسند داشت و از زیاده جویی به دور بود.

برگرفته از کتاب زمان و زندگی استاد پورداود

كاركردهاي نمايش منشور كوروش در ايران

اين روزها بحث نمايش اين منشور در ايران مطرح است. اهميت اين موضوع در حوزه هاي محتلف قابل بررسي است؛‌ "منشور کوروش به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود و در سال 1971 میلادی، سازمان ملل آن ‌را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد. بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود." (خبرگزاري فارس)
اين منشور به همراه بسياري از آثار تاريخي و باستاني سرزمين مان در دوره سلطنت شاهان قاجار و پهلوي و در زماني كه هنوز به درستي ارزش ميراث فرهنگي و باستاني خويش را نمي دانستيم از كشور به صورت قانوني خارج شده است. يعني علي رغم اينكه حق معنوي اين منشور براي ايران محفوظ مانده است به دليل اينكه مالكيت آن متعلق به كشور ديگر (انگلستان) مي باشد كشور ما از بهره برداري مادي از اين منشور بي نصيب مانده و خواهد ماند. درست مانند خاك ايران كه اكنون متعلق به كشورهاي تازه استقلال يافته مي باشد.
اما علي رغم اين نكته بر اساس قوانين سازمان ملل متحد كشور هايي كه محل شكل گيري اثر باستاني هم اكنون جزو قلمرو حكومتي آنان محسوب مي شود حق دارند كه اثر منقول را براي حداكثر چهار ماه از كشور مالك (انگلستان) امانت گرفته و در كشور خود به نمايش بگذارند. بر اين اساس در جلسات مشترك بين دو كشور توافق اوليه براي امانت منشور كوروش به ايران حاصل شده است‌؛ "این جلسه که روز گذشته (20 آبان) در محل سازمان میراث فرهنگی و گردشگری برگزار شد، زمان توافقی برای انتقال این منشور به ایران به صورت امانت دی ‌ماه سال 1388 (اواسط ژانویه) تعیین شد."
اما نمايش اين منشور در ايران از جهت هاي بسياري براي كشور مان قابل توجه است‌:


حوزه فرهنگي و اجتماعي:
- توجه مردم و مسولان كشور به ارزش ميراث فرهنگي و باستاني بيش از پيش جلب مي شود و مي توان اميد داشت زين پس در برابر خروج اين ثروت هاي فرهنگي از كشور بيش از پيش حساس باشيم
- نمايش هاي جنبي و آشناسازي هموطناني كه علاقه مندي بالقوه به ميراث فرهنگي دارند با ديگر آثار تاريخي كشور از دوران پيش از اسلام‌، دوران اسلامي تا امروز
- يادآوري اين نكته به خود و هموطنان مان كه ما در گذشته از متمدن ترين جوامع بشري جهان هستي بوديم.


حوزه اقتصادي :
- سود اقتصادي كوتاه مدتي كه براي بازديد از اين سند مهم نصيب بخش ميراث فرهنگي كشور مي شود. خصوصاً اگر برنامه ريزي و تداركات كافي براي آن ديده شود.
- سود اقتصادي بلند مدت حاصل تعامل با انجمن ها و گردشگران داخلي و خارجي


حوزه مديريتي:
- ارتباط نزديك تر و ايجاد اعتماد متقابل بين مردم و دولت، خصوصاً متوليان امر حفاظت
- تقويت مشاركت مردمي در برنامه ريزي هاي دراز مدت


حوزه بين الملل:
- يادآوري اين نكته به جهانيان كه اين سند باستاني مهم پيوندي گسست ناپذير با اين خاك و خون دارد


نگارنده اين جستار:نويد درخشان فر (فارغ التحصیل كارشناسی ارشد مرمت ابنيه و بافت دانشگاه هنر اصفهان)

درج شده در نشريه اينترنتي منظر و وبلاگ احیا

فرهنگ و تمدن ایرات باستان ( بخش سوم )

هخامنشیان ( پاره نخست )

ادامه نوشته

مانی - بخش نخست

اعتقادات مانی
ادامه نوشته