برخی از موبدان و هیربدان بزرگ عصر ساسانی:

1- تنسر

 تنسر در زمان سلطنت اردشیر بابكان میزیست، اردشیر وقتی سلطنت اشكانیان را پایان بخشید برطبق نوشته بندهش، كتك خوتایان (ملوك الطوایف) را برانداخت، كشور را آیین داد و مزدیسنا را رونق بخشید. اما درباره تنسر باید گفت كه او نخستین روحانی نامدار است كه وجود تاریخی داشته و در اشاعه آیین مزدیسنا و تنظیم متون اوستا كوشا بوده است. وی مقام هیربدان هیربد را داشته و در بسیاری از نوشته ها مورخان اسلامی نام او را می یابیم. تنسر از جانب شاهنشاه ساسانی مأموریت یافت كه متون اوستا را كه پراكنده بود و نخستین بار در زمان بلاش (ولاش) اول (52-78) میلادی جمع آوری شده بود دیگر بار گردآورد و در دسترس همگن قرار دهد. مأموریت وی با حمایت بیدریغ اردشیر كه خود از خاندان روحانی نیز بود با كمك جمعی از روحانیون با موفقیت بانجام رسید و اوستا تدوین گردید.

 در كتاب مزدیسنا و ادب پارسی از او تحت عنوان موبدان موبد یاد شده و خاطر نشان گردیده است كه تنسر، اوستا را در گنج شیپیكان نگاهداشته و بنشر معارف آن پرداخته است.

 گروهی بر این عقیده اند كه تنسر و برسام و كرتیر كه ما آنها را از روحانیان طراز اول دوران نخستین سلطنت ساسانیان میدانیم در حقیقت یكنفر بوده و از او بنامهای مختلف یاد شده است این مطلب از مرحله حدس و گمان خارج نشده است.

 بعضی از وقایع نگاران و محققان اسلامی درباره تنسر و اقدامات او سخن گفته و از وی بنیكی یاد كرده اند منجمله مسعودی كه نوشته است: تنسر به خاندانهای بزرگ تعلق داشته و پدرش پادشاه محلی پارس بوده است، روحانی مزبور دوران جوانی را در ناز و نعمت سپری ساخته و بر اثر واقعه ای از لذایذ زندگی چشم پوشیده و زهد و تقوی پیشه ساخته است. زمانیكه اردشیر بقدرت رسید تنسر در رسمتی دادن آئین زرتشتی باو یاری كرده است.

 چیزی كه از تنسر باقی مانده و نام او را جاودان ساخته نامه مشهوریست منسوب باو كه برای گشنسپ شاه پادشاه طبرستان نوشته و در این نامه از او دعوت كرده است كه از اردشیر شهریار ساسانی اطاعت كند و فرامین او را گردن نهد، درباره این نامه مشهور سخن بسیار گفته شده، مخصوصا" با بررسی مفاد آن كه گذشت و اغماض مذهبی را خاطر نشان ساخته است بعید بنظر میرسد كه در آغاز سلطنت ساسانیان كه تعصب شدید مذهبی حكمفرما بوده برشته تحریر درآمده باشد، و بطور كلی اینطور نتیجه گرفته اند كه این نامه در زمان خسرو اول انوشیروان نوشته شده و برای پادشاه طبرستان ارسال شده است.

 اكنون قسمتی از نامه مذكور را كه مجتبی مینوی و دارمستتر در برگرداندن و ترجمه آن از پهلوی به فارسی همت گماشته اند درینجا ذكر مینمائیم:

 چون جهان از شهنشاه بماند موبدان موبد را حاضر كنند و این دو كس دیگر جمع شوند و رأی زنند و مهر نبشته ها برگیرند تا این سه كس را بكدام فرزند رأی قرار گیرد. اگر رأی موبدان موبد موافق راس سه گانه باشد، خلایق را خبر دهند، و اگر موبد مخالفت كند، هیچ آشكارا نكنند نه از نبشتها و نه از رأی و قول مبود بشنوند تا موبد تنها با هرابده و دینداران و زهاد خلوت سازد و بطاعت و زمزم نشیند واز پس ایشان اهل صلاح و عفت بآمین و تضرع و خضوع و ابتهال دست بردارند، چون نماز شام از این فارغ شوند آنچه خدای تعالی ملكه در دل موبد افكند برآن اعتماد كنند و در آن شب ببارگاه تاج وسریر فرو نهند و اصناف و اصحاب مراتب بمقام خویش فرو ایستند، موبد با هرابده و اكابر و اركان واجله دولت بمجلس پادشاهزادگان شود و جمله صف زنند پیش، و گویند: ‹‹ مشورت خویش پیش خدای بزرگ برداشتیم ما را ارشاد و الهام فرمود، و برخیر مطلع گردانید، موبد بانگ بلند بر دارد و بگوید كه: ‹‹ ملائكه بملكی فلان بن فلان راضی شدند شما خلایق نیز اقرار دهید و بشارت باد شما را›› آن پادشاهزاده را بردارند و بر تخت نشانند و تاج بر سر او نهند و دست او گیرند و گویند ‹‹ قبول كردی از خدای بزرگ عزاسمه بر دین زرتشت كه شهنشاه گشتاسب بن لهر اسب تقویت كرد و اردشیر بن بابك احیاء فرمود ‹‹ پادشاه قبول كند برین عهد و گوید انشا اله بر صلاح رعیت موفق باشم›› خدم و حرس با او بمانند ودیگر انبوه و گروه با سر كار و معیشت خود شوند……›

 مسعودی در كتاب التنبیه و الاشراف (ص 92 ترجمه ابوالقاسم پاینده) درباره تنسر و نامه منسوب باو گوید: ‹‹ تنسر موبد اردشیر نیز كه دعوتگر و مبشر ظهرو وی بوده در آخر نامه به ماجشنس فرمانروای جبال و دماوند و ری و طبرستان و دیلم و گیلان این مطلب را یاد كرده گوید: ‹‹ منظور پس از هزار سال از ظهور زرتشت دینا بآخر رسد و این ملك از میان برود اگر نه این بود كه دانسته ایم بر سر هزار سال بلیه نازل میشود و میگفتیم كه شاهنشاه برای همیشه كار را سامان داده است ولی دانسته ایم كه بلیه برسر هزار سال است و علت آن نافرمانی ملوك است و بستن آنچه گشاده است و گشودن آنچه بسته است و این مقدمه فنائی است كه چاره از ان نیست ولی ما اگر چه محكوم فنائیم باید برای بقا بكوشیم وتا وقت فنا برای بقا چاره كنیم……

ابرسام - ماهان - ماهداذه - فاهر

 در نوشته های مورخان اسلامی به اسامی این چهار تن در جزو موبدان بزرگ بر میخوریم كه در زمان اردشیر بابكان می زیستند و برخی از آنان مقام وزارت هم داشتند (ابرسام). معلوم نیست كه همة آنها وجود تاریخی داشته اند یا خیر و یا ممكن است ماهان وماهداذه یكی باشند. ابرسام علاوه بر منصب موبدان موبدی، مقام وزارت سردودمان سلالة ساسانی را هم داشت دربارة او داستانها و روایات بسیاری ذكر كرده اند كه در این مختصر نگنجد.

 بلعمی گوید: ‹‹ او را وزیر بود و موبدی بزرگ نام وی هر جندبن سام (ابرسام) با حكمت بسیار و اردشیر از او ایمن بود

طبری نام موبدان موبد اردشیر را فاهر ذكر كرده است كریستنسن نام ماهداذ را جزو موبدان بزرگ زمان اردشیر نوشته است.

 همانطوریكه در فوق اشاره شد درباره موبدان متعدد این دوره نباید شك وتردید بخود راه داد چون در طول سلطنت اردشیر (241-226 م) امكان دارد برخی از موبدان وفات یافته و دیگران جای آنها را گرفته باشند. بنابر این پافشاری در این مطلب كه كلیة موبدانی كه مورخان نام می برند باید یكنفر باشد امری بیهوده است.

برگرفته از: آذری دمیرچی، علاءالدین. "زندگانی و فعالیت روحانیون عصر ساسانی. مجله هنر و مردم، دوره 15،شماره179 شهریور 1356