گزارش تصویری آئین بدرود و خاکسپاری لئون میناسیان

 

آئین بدرود با لئون میناسیان نویسنده و پژوهشگر در تاریخ ۱۹دی ۹۱با حضور پرشور جامعه ارامنه و دوستداران فرهنگ در کلیسای مریم مقدس و پس از آن آیین خاکسپاری وی در قبرستان ارامنه اصفهان برگزار شد. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لئون میناسیان نویسنده و پژوهشگر نامدار ارمنی درگذشت

لئون میناسیان در سال 1299 خورشیدی در روستای ارمنی نشین «خویگان» در شهرستان فریدن استان اصفهان دیده به گیتی گشود. دوره دبستان را در زادگاهش و دوره دبیرستان را در مدرسه ملی ارامنه جلفا و کالج اصفهان (دبیرستان ادب) گذراند و پس از آن از سال 1320 خورشیدی در فریدن به آموزش مشغول شد و در این مدت افزون بر راه اندازی انجمن‌های مختلف خیریه، پژوهشی، هنری – در زادگاه خود «خویگان»، با تنی چند از دوستانش کتابخانه‌ای را به نام «ابوویان» در سال 1324 خورشیدی راه اندازی کرد.

وی در سال 1330 به اصفهان آمد و تا سال 1360 خورشیدی به مدت 30 سال در مدارس ملی ارامنه جلفا مشغول آموزش بود. او در اصفهان از سال 1346 خورشیدی به عنوان سرپرست افتخاری موزه ارامنه جلفا و  از سال 1351 به مدیریت چاپخانه جلفا برگزیده شد و پس از بازنشستگی از سال 1359 مسئولیت کتابخانه کلیسای وانک نیز به او واگذار شد. او موفق شد که اسناد و مدارک بایگانی شده 350 ساله کلیسای وانگ را گردآوری و تنظیم کند که در سال 1362 به چاپ رسید.

او نویسندگی را از کودکی آغاز کرد و بعدها در کنار تدریس بخش عمده وقتش را صرف مطالعه و پژوهش می کرد. نتیجه این پژوهش‌ها، ده‌ها مقاله بیشتر به زبان ارمنی است که در بیش از بیست روزنامه، ماهنامه و فصل نامه به چاپ رسیده است. او بیش از 700 مقاله برای روزنامه ارمنی زبان آلیک که بیش از 80 سال است در ایران چاپ می‌شود، نوشت و  بیش از 300 مقاله دیگر نیز از او در نشریات دیگر منتشر شده است.

ستایش از استاد میناسیان- اصفهان ۲آذر ۹۱- انجمن دوستداران اصفهان

 وی همچنین هفتاد جلد کتاب – ده جلد به زبان فارسی و شصت جلد به زبان ارمنی – درباره تاریخ ارامنه فریدن و جلفا، تاریخ هنر و هنرمندان ارامنه این منطقه، نسخ خطی موجود در موزه جلفا و... نگاشته است و به پاس تلاش‌های ارزنده اش تاکنون چندین لوح افتخار و نشان از سوی دانشگاه‌ها، سازمان های علمی پژوهشی، شخصیت های دینی و ... دریافت کرده است.

برخی از نشان هایی که لئون میناسیان دریافت کرده عبارتند از: مدال سورپ مسروپ (نام مخترع خط ارمنی) از عالیجناب کاتولیکوس خورن اول پیشوای ارامنه خانه سیلیسی، مدال سلطنتی از جاثلیق خانه سیلیسی لبنان در سال 2000 میلادی،  مدال سورپ مسروپ از مرکز تحقیقات کتب خطی شهر ایروان.

وی در سال 1376 خورشیدی از طرف مرکز بیوگرافی بین المللی کمبریج انگلستان به عنوان مرد سال 97-1996میلادی معرفی شد و مدال و دیپلم افتخار دریافت کرد و در سالهای  8-1997 میلادی هم از طرف مرکز بیوگرافی کارولینای جنوبی آمریکا به عنوان مرد سال شناخته شد و زندگی‌نامه وی در کتاب « whos who » به چاپ رسیده است.

 

 سرچشمه این نوشتار

گزارش تصویری چهارمین همایش هفته اصفهان -2آذر91

چهارمین همایش هفتۀ اصفهان در تاریخ2 آذر 91 با حضور شمار فزونی از دلبستگان به اصفهان با عنوان" شهر خلاق و باغشهر اصفهان" در تالار امیرکبیر دانشگاه آزاد اسلامی خوراسگان از ساعت9بامداد تا18پسین برگزار گردید.

 

ادامه نوشته

ضرب المثلهای ایرانی-بند واژه ق

قاپ قمار خونه است !
 
قاتل بپای خود پای دار میره !
 
قاچ زین را بگیر اسب دوانی پیشكشت ! 
 
قاشق سازی كاری نداره، مشت میزنی توش گود میشه، دمش را میكشی دراز میشه !
 
قاشق نداری آش بخوری نونتو كج كن بیل كن !
 
قاطر را گفتند : پدرت كیست ؟ گفت : اسب آقادائیمه !
 
قاطر پیش آهنگ آخرش توبره میشه !
 
قبا سفید قبا سفیده !
 
قبای بعد از عید برای گِل منار خوبه !
 
قدر زر، زرگر شناسد قدر گوهر، گوهری .
 
قران كنند حرز و امام مبین كشند ! (( یاسین كنند ورد وبه طاها كشند تیغ ... ))
 
قربون برم خدا رو، یك بام و دو هوا رو، اینور بام گرما را اون ور بام سرمارو !
 
قربون بند كیفتم، تا پول داری رفیقتم !

 
قربون سرت آقا ناشی، خرجم با خودم آقام تو باشی !
 
قربون چشمهای بادومیت - ننه من بادوم !
 
قرض كه رسید به صد تومن، هر شب بخور قیمه پلو !
 
قسمت را باور كنم یا دم خروس را ؟!
 
قسم نخور كه باور كردم !

ضرب المثلهای ایرانی-بند واژۀ ف

فرزند عزیز نور دیده --- از دبه كسی ضرر ندیده
 
فرزند كسی نمیكند فرزندی --- گر طوق طلا به گردنش بر بندی !
 
فرزند عزیز دردونه، یا دنگه یا دیوونه !
 
فرشش زمینه، لحافش آسمون !
 
فضول را بجهنم بردند گفت : هیزمش تره !
 
فقیر، در جهنم نشسته است !
 
فكر نان كن كه خربزه آبه !
 
فلفل نبین چه ریزه بشكن ببین چه تیزه !
 
فلك فلك، بهمه دادی منقل، به ما ندادی یك كلك !
 
فواره چون بلند شود سرنگون شود !
 
فیل خوابی می بیند و فیلبان خوابی !
 
فیلش یاد هندوستان كرده !
 
فیل و فنجان !
 
فیل زنده اش صد تومنه، مرده شم صد تومنه !


بیست و پنجم اردیبهشت ماه ، روز گرامیداشت حکیم فرزانه طوس ، خجسته باد .

فردوسی بسان کسی می ماند که بر باروی ویران شهری سوخته ایستاده است و شکوه بر باد رفته آن را توصیف می کند . از پیکر مردگان ، کاخ و میدان می سازد و از دود و آتش ، باغ و گلشن . ولی هر چند گاه یکبار به خود می آید و با دیدن وضع دلخراش موجود ، به بی مهری جهان نفرین می فرستد و زبان به پند می گشاید . بدین ترتیب توصیفی که فردوسی از ایران کهن می کند ، عمیقاً با پرسش از هدف و مفهوم زندگی آمیخته است . فردوسی با این پرسش ، شراب همه سخنوران پس از خود را از درد ایران ، درد آلود ساخته است .

ادامه نوشته

ضرب المثلهای ایرانی-بند واژۀ غ- ف

غوره نشده مویز شده است ! فیلش یاد هندوستان كرده !
ادامه نوشته

عشق وعقل در نظر حافظ-بخش پایانی

همه کس طالب یارند،چه هوشیار و چه مست

                                              همه جا خانه ی عشق ست،چه مسجد چه کنشت

ادامه نوشته

ضرب المثلهای ایرانی-بند واژۀ ع

علف به دهان بزی باید شیرین بیاد ! عقل مردم به چشمشونه !
ادامه نوشته

خدمات ایران به فرهنگ جهان- ایران پیش از اسلام

ایران یکی ازارکان فرهنگ وتمدن جهان است ومردمی که در این کشورزیسته اند درطی شش هزارسال خدماتی نموده اند که به آنها اشاره می گردد.ایران درطی عمر طولانی خویش شخصیت خودراهمیشه حفط کرده است وباوجودهجوم مکرر اقوام و قبایل تورانی وتازی و مغول وتاتار موجودیت خود رابا سجایا وخصائلی که داردمحفوظ داشته است.درصورتیکه ملل دیگراین خصیصه رانداشته اند.

ادامه نوشته

فونت زبان پهلوی(Ham-dibirih)

دانلود

دکتر عیسی صدیق

عیسی صدیق، ملقب به صدیق اعلم،ادیب، نویسنده، مؤسس دانشگاه تهران

عیسی صدیق در سال ۱۲۷۳ خورشیدی در تهران متولد شد. پدرش میرزاعبدالله شاملو ملقب به صدیق‌التجار اصفهانی از نوادگان میرزا مهدی خان استرآبادی بود.وی تحصیلات ابتدایی متوسطه را در مدارس ادب، كمالیه و دارالفنون فرا گرفت. در سال ۱۲۹۰ جزو اولین گروه از دانشجویان اعزامی به خارج در دورهٔ بعد از مشروطیت بود كه عازم فرانسه شد.در سال ۱۲۹۷ دورهٔ دانشسرای ورسای را به پایان رساند و از دانشگاه پاریس دانشنامهٔ لیسانس در رشتهٔ ریاضی گرفت. چندی نیز در دانشگاه كیمبریج به‌عنوان دستیار پروفسور ادوارد براون به مطالعه و تدریس زبان فارسی پرداخت.

ادامه نوشته

ضرب المثلهای ایرانی-بندواژه ض-ط- ظ


ضرر را از هر جا جلوشو بگیری منفعته !             طعمه هر مرغكی انجیر نیست !

ادامه نوشته

حکیم ابوالقاسم فردوسی

بیست و پنجم اردیبهشت ماه ، روز گرامیداشت حکیم فرزانه طوس ، خجسته باد .

فردوسی بسان کسی می ماند که بر باروی ویران شهری سوخته ایستاده است و شکوه بر باد رفته آن را توصیف می کند . از پیکر مردگان ، کاخ و میدان می سازد و از دود و آتش ، باغ و گلشن . ولی هر چند گاه یکبار به خود می آید و با دیدن وضع دلخراش موجود ، به بی مهری جهان نفرین می فرستد و زبان به پند می گشاید . بدین ترتیب توصیفی که فردوسی از ایران کهن می کند ، عمیقاً با پرسش از هدف و مفهوم زندگی آمیخته است . فردوسی با این پرسش ، شراب همه سخنوران پس از خود را از درد ایران ، درد آلود ساخته است .

ادامه نوشته

ضرب المثلهای ایرانی-بندواژه ص

صد سال گدائی میكنه هنوز شب جمعه را نمیدونه !

ادامه نوشته

یادی از بنیانگذار تحصیلات ایران باستان در ایران

استاد پورداوود از دیدگاه دکتر یارشاطر

دکتر احسان اله یار شاطر از با کفایت ترین شاگردان و یکی از مورد اعتماد ترین دوستان استاد در طی مقاله ای، خاطره نخستین دیدار خود با استاد و اولین سالهای تحصیل در دانشگاه تهران یاد کرده و می نویسد:
پورداود استاد من بود، در سال 1318 از آلمان به ایران آمد. گفتند دانشمندی به ایران می آید که زبانهای ایران باستان می داند و اوستا را ترجمه کرده است. من در دانشکده ادبیات تحصیل می کردم و اسم پورداود را از آثارش می شناختم. در آن ایام زبانهای باستانی در ایران تدریس نمی شد و اطلاع درستی از فرهنگ و ادبیات ایران باستان در میان نبود، ترجمه ی اوستای پورداود که در هندوستان در چند جلد طبع شده بود و جلد های زرد کاغذی داشت ندرتا در بازار ایران پیدا می شد. کمی پیشتر هرتسفلد برای چند تنی مثل بهار و کسروی و مینوی که خواستار شده بودند، زبان پهلوی تدریس کرده بود و اینان نیز از آگاهی نویافته را گاه در آثار خود منعکس می کردند و فرهنگ باستانی ایران مثل سواری که از دور بتازد و یا منظره ای که به تدریج در افق نمودار شود کم کم شکل می گرفت و چشمها را به خود می خواند. اما شوقی که برای شناختن این فرهنگ کهن در برخی دلها راه یافته بود هنوز به سامان نمی رسید، چون این رشته معلم نداشت و از ایرانیان هنوز کسی به آن رو نیاورده بود.

ورود پورداود این شوق نوخاسته را به جان بخشید پورداود از دیار علم می آمد و ما چشم به راه داشتیم تا برسد و ما را نیز به گنجی که خود بدان راه برده است راهبر شود. ایران باستان برای ما دورانی خیال انگیز بود. بعد زمان آن را در چشم ما می آراست و آیینه آرزو می کرد. ابهامش امیدهای ما را نرم در خود می نشاند و عیوب محتمل را پرده می گرفت. به یاری دانشی محدود و خیالی چیره و آرزویی فراخ، از دورنمای تاریخی خود جهانی پرشکوه و سرافراز ساخته بودیم که در آن هوخشتره بارگاه ظلم آشوریان را به زور بازو فرو می ریخت و کورش درفش پارسی را از نیل تا سیحون می افراشت و سواران اشکانی، سربازان رومی را شکسته و پریشان رهسپار روم می کردند و آوازه عدل نوشیروان در گوش عالمی طنین افکن بود و پرویز، غرق در زیور و شکوه شاهانه، باربد و نکیسا را به صله های گران می نواخت، از تنگی حال در دامن فخر این جهان می آویختیم و از گوشه های تاریک آن به مدد خودپسندی و برکت ناآگاهی تند می گذشتیم. هر چند کتابهای تاریخ ما از آنچه ساسانیان با اشکانیان کردند و شاپور دوم با معاندان خود کرد و آنچه بر مانویان و مزدکیان از مخالفان رسید به کلی خالی نبود، اما گلچینی حافظه ما را بی یاور نمی گذاشت و چهره آراسته این جهان آبله گون نمی شد.

پورداود سرانجام به ایران رسید و تدریس زبانها و فرهنگ باستانی ایران در دانشگاه تهران به او واگذار شد. روز اولی که شروع به تدریس کرد دکتر صدیق برای معرفی اش همراه او به کلاس آمد. در کلاس بیش از حد معمول جمعیت بود. بهار و دکتر شفق و یکی دو تن استادان دیگر نیز برای شنیدن گفتار او حضور یافته بودند. با آغاز کار او دفتر تازه ای در برنامه ی دانشگاه گشوده می شد.

پورداود با لباس تیره ی آراسته و پاکیزه، قامت نسبتا کوتاه، چهره زیتونی و بینی عقابی و رفتاری آرام و بطئی در پیش، و دکتر صدیق درپس او وارد کلاس شدند و بعد از معرفی، پورداود درس خود را آغاز کرد. صدایی پر و خوش طنین داشت و اثر لهجه ی گیلان در کلامش محسوس بود. کلامش نیز مانند رفتارش آرام و آهسته بود واز این رو گاه که ناگهان سرعت می گرفت و مطبی از زبان کتابی به زبان محاوره نقل می کرد بخصوص مطبوع می شد.

پورداود فریفته تاریخ و آیین ایران باستان بود. از شاهدان ایران قدیم به سرافرازی یاد می کرد و به کیش آریایی و کیش زرتشت مهر می ورزید. تاسف او بر زوال دولت ساسانیان و غلبه تازیان بر غالب آثارش سایه افکن بود. از همه ی آنچه بر ایران رفته است تنها آنچه را ایرانی بود می پسندید و خوش می داشت.

پورداود بنیانگذار تحصیلات ایران باستان در ایران بود. شوقی که خود داشت در دیگران نیز اثر می کرد. در سالهایی که به تدریس اشتغال داشت علاقه به تحصیل زبانها و ادبیات باستانی ایران را در بسیاری دلها بیدار کرد. کمتر کسی مانند پورداود با موضوع درس و تحقیق خود همرنگ و هم آواز بود. به یاد دارم که یک بار درباهر مهر، ایزد زرتشتی، خطابه ای می خواند. مهر ایزدی دلاور و جنگجو ست و سواران در میدان نبرد از او یاری می جویند. قسمتی از سرود مهر در اوستا(مهریشت) سرودی حماسی است وقتی از این ایزد سخن می گفت حماسه ایران کهن که از لحن پهلوانی و گرمی کلام او می تراوید. گویی دلاوری در صحنه کارزار سخن می گوید. لرزش تارهای دل او بود که از خلال گفتارش به گوش می رسید.

پورداود فریفته تاریخ و آیین ایران باستان بود. از شاهدان ایران قدیم به سرافرازی یاد می کرد و به کیش آریایی و کیش زرتشت مهر می ورزید. تاسف او بر زوال دولت ساسانیان و غلبه تازیان بر غالب آثارش سایه افکن بود. از همه ی آنچه بر ایران رفته است تنها آنچه را ایرانی بود می پسندید و خوش می داشت. گیرنده ترین آثار او صفحاتی است که در مفاخر ایرانیان و یا حسرت بر استیلای بیگانگان نوشته است. در چنین آثار، نثر او لطیف تر و شوق انگیزتر از معمول است و از نمونه های برجسته نثر معاصر بشمار می رود. در این گونه آثار بود که قریحه شاعری او در نثرش آشکار می شد.

زمانی که من در دانشکده ادبیات تحصیل می کردم، خانه پورداود در کوچه ی درویش از کوچه های فرعی خیابان علایی در شمال بهارستان قرار داشت. وقتی که کار او در دانشکده تمام می شد، آرام و سرافراز، پیاده به طرف خانه می رفت. با آنکه پر متمکن نبود برخی شیوه های اشرافی داشت و زندگیش یادآور رسوم آزادگان بود. نسبت به دانشجویان و غالب کسانی که خواستار کتابهای او بودند کریم و گشاده دست بود. در سخن او هرگز توجه به امور مادی و کم و بیش حقوق و نظایر آن دیده نمی شد. در رفتار، شریف و آرام و مودب بود و شرمی باطنی او را از تندی و پرخاش باز می داشت. با آنکه جامعه زرتشتی او را بسیار محترم می داشت و خود را مدیون وی می شمرد، حتی برای امور مفید نیز از توسل به آنان شانه می زد. زبانش به تقاضا نمی گشت. نادر به دیدن کسی می رفت و غالبا در خانه می نشست. اما در خانه اش از همکاران و خویشان و دانشجویان به خوشرویی پذیرایی می کرد. هرگز جز تدریس شغلی نپذیرفت. طبعی خرسند داشت و از زیاده جویی به دور بود.

برگرفته از کتاب زمان و زندگی استاد پورداود

ضرب المثلهای ایرانی-بندواژه ش

شاهنامه آخرش خوشه !

ادامه نوشته

آئين هاي ايرانيان- بخش چهارم

پیمان نامه پیوند زناشوئی
ادامه نوشته

پوشاک بانوان در ایران باستان-2

پوشاک بانوان ایران در دورۀ پارسی ها وهخامنشی ها

کنت کورث می گوید(...دورتربه فاصلۀ یک استادگردونه ای می آمد که سی سی گامبیس(مادر داریوش)در آن بود ودرگردونۀ دیگرزن داریوش حرکت می کرد.خدمۀ این دو ملکه سواره ازعقب این گردونه ها می رفتند.پانزده گردونۀ دیگرموسوم به آرماماکس:اطفال شاه ومربیان وخواجه سرایان آنها را حمل می کردوبعد،زنان غیرعقدی شاه می آمدند(تعداد انها360 ولباسشان مانند ملکه ها بود)

ادامه نوشته

فرهنگ و تمدن ایرات باستان ( بخش سوم )

هخامنشیان ( پاره نخست )

ادامه نوشته