گزارش جشن سده1390-کرمان
جشن سده 1390 خورشیدی برابر با 3749 دینی مزدیسنی به روز مهر از ماه بهمن از ساعت 14 در تالار روانشاد رشید نیکبخش با باشندگی میهمانان ارجمند به میزبانی جامعه زرتشتی کرمان برپا شد.
این جشن سده با سخنان آریا کاویانی مجری برنامه آغاز گردید.پس از آن موبدان و بانوان زرتشتی با جامه های سپید،دف زنان به سوی جایگاه آمده و پس ازآن با جشن خوانی موبدان فرهنگ فلاحتی، فریدون هرمزدی، هومن فروهری و مهران غیبی جشن آغاز شد.

همگان به احترام خواندن پیام اشوزرتشت(گاتها،هات43،بند1) توسط فرشاد خدادادی و مهرنوش زنده نوش و سرود جمهوري اسلامي ايران به پا خواستند..پس از آن سیروس نیکبخت، فرنشين انجمن زرتشتيان کرمان در سخنرانياش افزون بر شادباش اين جشن، از همهي سازمانها و نهادهايي كه ياريگر انجمن کرمان در برگزاري جشن سده بودهاند، سپاسگزاري كرد.
در ادامه دکتر اسفنديار اختياري نماينده زرتشتيان در مجلس شوراي اسلامي با درود به ایران،فرهنگ وجان باختگان سخنانی پیرامون شادی وجشن میان ایرانیان و پیدایش آتش بیان نمود.
پس ازآن یکی از زیباترین برنامه این آئین،توسط گروه موسیقی اهورا با اجرای سازهای کوبه ای و همنوایی استاد عطا مشرف زاده برگزار گردید که با تشویق بی مانند باشندگان همراه بود.

در ادامه آقای گلاب زاده از پژوهشگران تاریخ کرمان درباره این جشن و رابطه وتعامل بین جامعه زرتشتی کرمان و جامعه اسلامی سخنانی بیان نمود.برنامه بعدی شاهنامه خوانی توسط بانو پریسا سیمین مهر بود که شور ویژه ای به جشن بخشید.
در اين برنامه از باشندگان با سيرگ(نان سنتي زرتشتيان درآيين هاي شادي) وشیرینی پذيرايي شد.
در ادامه دکتر فریدون جنیدی از شکوه ایران و ایرانی در درازای تاریخ سخن گفت و...درپایان همگان را به خواندن شاهنامه فردوسی فراخواند و به پاس این شاعر بزرگ پارسی گوی از همگان خواست تا1دقیقه سکوت نمایند.

در اين مراسم همچنين گروه موبدان به خواندن آتش نيايش ميپردازند و در ادامه با نواختن دف، آتشافروزان نيايشكنان به سوي هيمه بزرگ رهسپار ميشوند و در دل شب سياه و سرد زمستان، شعلههاي فروزان آتش جشن سده، جرگه دوستداران ايران را روشنايي ميبخشد.
آرم آرام لحظات می گذرند، آرامتر از سرعت باد، آرامتر از سرعت نور و آرامتر از احساس ما، احساسی که شاید تلالوء چرخش این لحظات را وقتی درک می کند که یک آن سال را به انتها می بیند و می فهمد که آری یک سال دیگر هم روبه پایان است، آیا این پایان زیباست؟
وقتی آنها با چهره های نورانی و دستهای به هم گره خورده پشت به پشت هم همچو فرشتگان اهورایی سفید پوش در حال حرکتند، وجودم تحت تمام نیروهای معنوی آنجا از خود بی خود می شود، سفیدی بالهایشان و گرمایی دستهایشان، درخشش چشمهایشان و یکنوایی گویشهایشان خبر از چیزی می دهد که سالهاست دیگر برایشان جشن و آیین نیست، برایشان باور است، اعتقاد است، احترام است، غیرت است.
آنها هنوز دستهای هم را با عشق می فشارند، آنها شروع به چرخیدن می کنند، اندیشه نیک، بار دوم می چرخند، گفتار نیک و اینک سومین بار به دور چیزی می گردند که تا لحظاتی دیگر چشم ها را مدهوش و عاشقتر از قبل خواهد کرد و کردار نیک ، و اینک مشعلهایشان را خم می کنند و نور می آفرینند، روشنی می آفرینند، شیفتگی و عظمت می آفرینند.

دیگر فقط آنها نیستند که با عشق گرما را، نور را، روشنایی را و آتش را حلقه کرده اند، دیگر هر کس که آنحا برای باورهایش آمده است دستهایش را بالا می برد و دستان همنوعش را با عشق می فشارد و فریاد می زند زنده با ایران، زنده باد چیزیکه سالهاست به ما فرصت دوباره زنگی کردن را داد، و از اعماق وجودش فریاد میزند تولد نور و گرمی و فروغ و روشنایی خجسته باد.


آری سده همان حادثه ی شیرینی بود که گذر زمان را برایمان روانتر و طوری دیگر جلوه می داد و طوری دیگر سال مان را به پایان می برد، این انتها بسیار زیباست حتی اگر فقط یک ربع تا خاکستر شدنش طول بکشد...