به نام خداوند ایران زمین نگهبان جاوید این سرزمین
فردوسی بسان کسی می ماند که بر باروی ویران شهری سوخته ایستاده است و شکوه بر باد رفته آن را توصیف می کند . از پیکر مردگان ، کاخ و میدان می سازد و از دود و آتش ، باغ و گلشن . ولی هر چند گاه یکبار به خود می آید و با دیدن وضع دلخراش موجود ، به بی مهری جهان نفرین می فرستد و زبان به پند می گشاید . بدین ترتیب توصیفی که فردوسی از ایران کهن می کند ، عمیقاً با پرسش از هدف و مفهوم زندگی آمیخته است . فردوسی با این پرسش ، شراب همه سخنوران پس از خود را از درد ایران ، درد آلود ساخته است .
با شاهنامه ، ایرانی بودن نیز مانند زبان فارسی ، عنصر پیوستگی و همدردی گشت و حتی کسانی چون خیام و نظامی و حافظ و سعدی ، که هر یک مرکزی از دوایر فرهنگ این سرزمینند ، با همه دگر اندیشی هایی که آنها را از یکدیگر جدا می کند ، در طیف ایرانی بودن شاهنامه جای می گیرند .
فردوسی پیکر تراش پیری نبود که تنها چکشی بر سنگ بکوبد و پیکری بی روح سازد . او آرشی بود که همه وجودش را ، جوانی و دارایی و جان و روانش را در این اثر نهاد و همچون آرش که خود تیر شد تا گستره ایران شود ، فردوسی نیز خود شاهنامه شد تا سالیان سال ایران و فرهنگ ایرانی زنده بماند . او پیر شد ، فرتوت شد ، پیمان شکنی از فرمانروایان دید ، مرگ به سراغش آمد ولی سایه بانی ساخت که فرهنگ و نام یاران را از آسیب زمان در امان بدارد .
بیست وپنجم اردیبهشت ، سالروز بزرگداشت حکیم طوس است . امسال هزارمین سال خورشیدی سرایش شاهنامه است و بجاست که به این بهانه هم که شده ، تلاش خود را در شناختن و شناساندن این اثر سترگ بیشتر کنیم . در این نوشتار بررسی کوتاهی در باب آفرینش از دیدگاه فردوسی را به عنوان پیشکش به آستان شما ارجمندان تقدیم می کنیم .
آفرینش از دیدگاه فردوسی
مقدمه شاهنامه حکایت از این می کند که اعتقادات فردوسی در آفرینش جهان و انسان با عقاید جاری آن زمان متفاوت است . زیرا نخست از خرد ستایش می کند و اولین آفرینش خدای را خرد می داند :
نخست آفرینش خرد را شناس نگهبان جانست و آنرا ، سه پاس
به عقیده پیروان آئین مزدیسنا ، نخستین آفریده اهورامزدا وهومننگه یا همان اندیشه نیک است که بعدها در سیر تطور خود در زبان پهلوی به وهومن و در فارسی دری به بهمن تبدیل گردید .
گرچه از پیامبر اسلام ( ص ) هم نقل شده است که نخست چیزی که خدا خلق کرد ، عقل بود ، اما سابقه تاریخی روایت اول بسیار پیشتر است و این عبارت نیز حدیثی نبوی است و در قرآن نیامده است ، بویژه اینکه خلقت مادی انسان و حیوان در شاهنامه به ترتیبی غیر از آنست که در قرآن آمده است :
که یزدان زناچیز چیز آفرید بدان ، تا توانائی آمد پدید
« توانائی » در آفریده یزدان پدید آمد .
از چیزی که یزدان آفرید چهار عنصر پدید آمد که هر یک سزاوارانه در جای خویش قرار گرفتند و هر کدام در دیگری آمیختند و :
ببالید کوه ، آبها بر دمید سر رستنی سوی بالا کشید
پس از گیاه جنبنده پدید آمد و :
چنین است فرجام کار جهان نداند کسی آشکار و نهان
و پس از آن مردم پدید آمد :
چو زین بگذری مردم آمد پدید شد این بندها را سراسر کلید
در تمام این تحولات ، از پدید آمدن سخن رفته است و نه از آفریده شدن . زیرا که اصل و گوهر همه گیاهان و جانوران و مردمان را ، همان طبیعت بشمار می آورد که آفریده شد و از طبیعت با کمک همان توانائی که انرژی و حرکت و جنبش باشد ، جلوه های گوناگون زندگی پدید می آید و در آخرین بیت این گفتار نیز می خوانیم :
نخستینِ فطرت ، پسینِ شمار توئی خویشتن را ببازی مدار
و در اینجا نیز اشاره به فروهر انسان می رود که پیش از هر چیز آفریده شده ، و این ، آن روح نیست که همراه با زادن انسان به او دمیده می شود و تمامی این گفتار مغایر با فلسفه آفرینش از دیدگاه مردمان زمان است و همین جاست که او می گوید :
شنیدم ز دانا دگرگونه زین چه دانیم راز جهان آفرین
و این گفتار متفاوت ، ریشه در روایات اقوام سامی دارد که فردوسی آنرا وارد گفتار خود نکرده و البته باید توجه کرد که در آن زمان با آن تعصبات و تنگ چشمی ها ، آزاد مرد خراسان چگونه این سخنان را با شجاعت هر چه بیشتر گفته است !
باشد که در راه نگهبانی فرهنگ میهنمان از رهروان آن استاد فرزانه و بزرگ باشیم .
ایدون باد !
سرچشمه این جستار:
بخش آفرینش از دیدگاه فردوسی بر اساس دیباچه شاهنامه فردوسی و کتاب زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی اثر دکتر فریدون جنیدی و کتاب آئین آفرینش اثر گردهارد شونیتار به رشته تحریر در آمده است .